منزل ستاره

گندمزار

ستاره چه شد ؟ چشمک هایش ، نورهایش ، چه شدند ؟ همه چیز پایان گرفت ؟ شعله ای بود ، برهنه ، رقصان در شب ها ؟ خاکستر سرد بر سرش پاشیدند . خاموش شده پچ پچههای شادش ؟ خاموش شده ، پایان گرفته رقص اش ـ پیش چشمها ـ آغاز شده ، اما ، سفرش سمت ریشه سمت قلب ها . آغاز شده رقص تندش در آوند در گلبرگ در هر برگ ؛ مثل ستاره ؟ رقصان با همه ی ذراتش در مغز استخوان های ما ...
شعر تصادفی