کتابها گندمزار ۲۱۷ از ۲۶۴ دور نشو ! گندمزار دست من نیست ، دست روح من است : باز کرده لب هایم را تارهای حنجره ام را پر زور می جنباند نام تو را می خواند : "عشق من!" در خیابان شلوغ ... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیتجربه ی "من فهرست شعر بعدی ←همراه