روشنا یی

گندمزار

تو همیشه در من حاضر بودی از همان لحظه ی اول . این تو بودی که بامن بودی پا به پایم همراه در خیابان ها ی پرت خلوت وقت بازگشت به خانه . این تو بودی که کنارم می ماندی در اتاق تاریک وقت خواب . این تو بودی که در آینه ها می نشستی لحظه های طولانی به تماشای من تحسین کنان ! از همان لحظه ی اول ، با دیدن تو فهمیدم و صدایت کردم : "عشق عشق " در میان مردم ...
شعر تصادفی