کتابها گندمزار ۲۶۳ از ۲۶۴ نامرئی گندمزار عشق ! عشق ! آمدی از گرداب بیرون کشیدی مرا بر سر دست تن بی جانم را آوردی تا نوازش های آبشار نور و آب و گرفتی مرا سخت در آغو ش خود در کنارت ، جاودان ، در کشتی نوح ... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیآفتاب روی پوست فهرست شعر بعدی ←شاخه ی بید مشک