درخانه ی بت ها

گندمزار

بند می بندند بر پایم ؛ پای من که تشنه ی بوسیدن خاک و سنگ راه توست . مشت می کوبند بر لب هایم ؛ لب من که تشنه ی بوسیدن لب های توست . ریگ می ریزند در جامم ؛ جام من که تشنه ی بوسیدن آب گوارای توست . در بند بت زدگان من چنین در بندم : با همه ی ذراتم هر لحظه ، تشنه تر از لحظه ی پیش ...
شعر تصادفی