جام جهان بین
گندمزار
از هوای آزادت
پر شده ام .
من حبابم ، حباب !
صاف و روشن ، من با تو ،
می گذرم
از مرز نقاط مکان .
گرد و صاف و روشن
دنیای مکان
خود را می بیند
در جام جهان بین ما :
پیوسته به هم ،
هر مکانی به مکان دیگر .
دنیا - بی مرز ـ خود را می بیند
بر فراز نقاط فرضی .
پنجره ها ، آجرها ، درها ، پرده ها ،
همه پیوسته به هم
در چشم حباب
روشن شده اند :
روشن شده است این پیوند .
از هوایت سرشار
سرشار و سبکبال
حبابم ، حباب ،
که در آغوشم می گیری
ناگاه
برهنه
تمام ...