از امروز تا ابد

گندمزار

چشمم تا باز شد دیدم کنارم هستی : با نگاه خندانت بر صورت خواب آلودم ، با زمزمه ی انگشتانت در پریشانی مویم ، با لبان لغزانت از گونه تا لاله ی سرد گوشم تا لبان خاموشم : ـ پیغام خوش طولانی که سر انجام رسیده به مقصد از راه دور . ـ کلمات راستین ! زبان های لطیف ! ـ روشن ، گویا ، بیشتر از هر زبان دیگر ـ در دهان های مشتاق باز روی هم می غلتند ، با هم می رقصند ، با هم می آمیزند ... می بلعم با تمام دهانم ـ گرسنه ـ بوسه های دهان شیرنت را . می بلعند پرزهای زبانم ، تمام ، پرز به پرز طعم دلچسب کام تو را . چینه دانم ، خالی ، می بلعد از میان لب هایت ، دانه ها و خوراک سوغاتت را : عشق ! عشق ! کنارم هستی لحظه به لحظه نزدیک تر به تن عریانم . از خیابان های زندانی از جنگ می گذرم ، در پناه دژ تو : که بیرون جستی با حقیقت هایت ، از قلب رؤیای هر شب من ...
شعر تصادفی