کبوتر تو

همهٔ گل‌های سرخ

می چیند دانه های برنج نرمت را می نوشد آب گوارایت را اوج می گیرد بر بام خانه ی تو دایره وار می چرخد دور شده ، نقطه ای را می ماند ، اکنون دیگر بال های سفیدش نور می افشانند بر تمام این شهر ...
شعر تصادفی