جهان بینی
همهٔ گلهای سرخ
پُر است برکه ، از مانده ی اشیاء رهگذران .
ابرها سقف کوتاه سیاه ساخته اند ، روی برکه .
نه برگی ، نه نوری ، نه صدای گنجشکی .
سیاهی : بیرون .
سیاهی : درون .
جهان ، مخمصه ی پُرملالی خواهد بود ،
برای برکه ی " من"،
بی خورشیدت ...