روح یک چتر

همهٔ گل‌های سرخ

تکیه داده ام به تو ، به بازوی تو ، با سرانگشتانم می فشارم بازویت را . این دیگر پنجه ی دستم نیست ، این روح من است ، خانه کرده میان بند بند انگشتانم . این دیگر بازوی تو نیست ، این دیگر یک ضریح ا ست که من تکیه دادم به آن ، روح ام را . جفت با هم ، با هم ، می گذریم ـ زیر یک چترـ از خیابان های بارانی شهر . ـ از کنار بازار فروش چترهای تنهایی . ـ پنجره های این شهر ، هر قطره ی باران در این شهر ، ما را به یاد خواهند داشت : یک روح خنده به لب در دو بدن ، تا ابد گردش کنان در میان جمعیت ، زیر یک چتر ...
شعر تصادفی