چشم روشنی
همهٔ گلهای سرخ
پا برجا ، پا برجا ، تابید به من
رنگین کمان سبکبالش را از دالان مردمک های کبودم
جاری کرد در رگ هایم :
طلایی ، قرمز ، آبی ، سبز ...
دم به دم ، رنگ به رنگ ،
با حریرش پوشاند مرا :
شد : تن من .
پلک های سردم گرم شدند ، جنبیدند ،
چشم رویای من روشن شد : بر گلستان جهان .
پا بر جا تابید به من ، بی پرده .
جز این راهی نبود ...