بی دلیل
همهٔ گلهای سرخ
صبح بر می خیزم
همراه کش و قوسی به دست و پا و کمر .
دندان هایم را با مسواک و خمیر دندان نعنایی می شویم .
دوش می گیرم .
معده ی خالی را به نان و پنیر ، فرا می خوانم .
لباس رسمی می پوشم
عطر می پاشم پشت گوشم ، زیر بغلم ، روی لباسم .
دست در دست روز
پا به پای خورشید
می آیم سمت تو
با بوی خوب یاس .
می خواهم بتراود از من نفس پاک یاس
هر لحظه پیش تو ،
پیش از آمدن بوی مرگ از بدنم ،
بوی حتمی مرگ ...