مرگ آدم فروش

همهٔ گل‌های سرخ

برج هایش کجایند ؟ حالا کجاست گاو صندوق بزرگش ؟ قفلش ؟ نقشه های دکان های گرانش چه شدند ؟ حالا کجاست دست سختی که کوفت بر پنجره ی کوچک من ؟ مشت سختی که کوفت بر صورت من ؟ حالاکجاست آن بازار ؟ آن پست ترین بازار روی زمین که مرا بی تردید تا قلبش برد برد فروخت . حالا کجاست آن جعبه ی پول و سکه ؟ آن جمجمه ی عاشق سود ؟ آن خنجر پنهان شده در آن آستین ؟ خون من خانه ی ویران من چشم بی اشک او کجایند اکنون بر روی زمین ؟ کپه ی خاکی اینجاست - بی سنگ هنوز - می نشینم کنارش – بی آب و گلاب و بی گل : - با من چه کردی " رفیق" ؟ - راضی بودی از کاسبی ات ؟ از هدف ات ؟ - آه ، رفیق ! اشک هایم می ریزند بر سینه ی رود زمان ...
شعر تصادفی