زندان ؟

همهٔ گل‌های سرخ

قد کشیدند از حدود معین شده بیرون زدند به هم پیوستند همه چیز با همه چیز : در دنیایم : میز با پنجره ام پنجره ام با پرده پرده با نور روز روز با صورت تو . روز با صورت تو پیوسته ، دور از شب چشمان من ، پشت همه ی میله های اتاق زندان ، در باران اشک های ناگهانم ، دور از تو ...
شعر تصادفی