شکوای یک روح
کلاغ پَر
درخت درخت است
پرنده پرنده
حیات حیات .
زمین
به انهدام نیاز ندارد
و قلب من هرگز
به آن گلوله ی سربی
نیاز نداشت .
دریچه ها بازند
و آب
هستی خود را به دست خوشه سپرده ست
و خوشه
هستی خود را
به جوجه های کلاغ .
دریچه ها بازند
و آفتاب تمام گنجش را
به پای دانه ی ارزن
نثار کرده
نثار .
زمین
به بند نیاز ندارد
و حلق کوچک من
به زخم دشنه ی آن تشنگی نیاز نداشت .
درخت درخت است
پرنده پرنده
حیات حیات
و من
- تمام من –
هرگز
به خاک خون آلود
نیاز نداشتم
هرگز ...