قطار
کلاغ پَر
سایه ام
کور و کر
راه می افتد
دنبالم .
من
کنار ریل آهن می مانم
سایه ام می خوابد روی ریل
و قطار سربی می آید .
سایه ام می پرد از زیر قطار
خود را
به پنجره های بسته می چسباند
وسفر خوش می گوید
به مسافرها
با تکان دادن سر
پشت سرهم
و مسافرها
از پشت پنجره های بسته
رو به روی من
می خندند
و به من
با تکان دادن دست
روز خوش می گویند .
سایه
همراهم
بر می گردم ...