قطار

کلاغ پَر

سایه ام کور و کر راه می افتد دنبالم . من کنار ریل آهن می مانم سایه ام می خوابد روی ریل و قطار سربی می آید . سایه ام می پرد از زیر قطار خود را به پنجره های بسته می چسباند وسفر خوش می گوید به مسافرها با تکان دادن سر پشت سرهم و مسافرها از پشت پنجره های بسته رو به روی من می خندند و به من با تکان دادن دست روز خوش می گویند . سایه همراهم بر می گردم ...
شعر تصادفی