در کنج کافه

کلاغ پَر

روی میز چوبی تکه های یخ در چای به لیمو ـ دور نی ـ می چرخند . نور لیمویی در یخ ها می گردد . مرد لیوان بزرگ چایش را می گیرد ، می مکد نی را می نوشد . نی را می چرخاند . زن لیوان را می گیرد می نوشد . نی را می چرخاند می خندد . مرد می خندد ، می نوشد ، نی را می چرخاند . جرعه جرعه خندان با یک نی از یک لیوان در کنج کنج ...
شعر تصادفی