آب تنی
کلاغ پَر
وزن سیاهی را
از روی سر پس می زند .
سنجاق را از گیسوان بسته می گیرد .
نجوای خواب آلوده ی آب
بر پوست خشکیده می لغزد ..
موج بلند گیسوی روشن
بر شانه های گرم می ریزد
عطر بلوط تر
با حس می آمیزد
لک لک
در بازوان نرم جنگل
تا بی نهایت اوج می گیرد .
گیسوی بسته
باز می شود…