پارچه

کلاغ پَر

تار و پودند در هم گره خورده اند و پارچه اینجاست اینجا: همه جا. اینجا همه چیز جزیی ست از آن بافت: این صفحه خشک این در که بسته است و پشت این در آن صدای پای روی فرش و آن صدای شیرهای آب که باز می شوند و بسته می شوند و آن صدای شیشه ای استکان در نلبکی و چرخش آن قاشق کوچک در حجم سرخ داغ و پیچ و تاب حبه قند تا اوج آمیزش. با یک رج افزوده دیگر این پارچه اینجاست اینجا: همه جا در هوار تند گشنیز روی بساط چارچرخ بی توقف در دنگ دنگ گیج آن جاز در جیک جیک محو آن گنجشک روی درخت کاج در گریه نوزاد همسایه در خط زیر پلک های شور آن زن در گونه های زیر سرخاب در آن لب باریک زیر رنگ قرمز - آنجا درون آینه – در دستمال گردگیری در لرزش الهام - الهام یک پیشامد خوش. با یک رج افزوده دیگر آن پارچه اینجاست پهن است، گسترده با آب با نان با برف با خورشید با روز با شب با بافت های تازه اش که رشد می کنند این پارچه نم می کشد پر رنگ می شود بی رنگ می شود به چنگ می آید چلانده می شود و رشته های آب – از تارهای آن از پود های آن سرریز می کنند بر صفحه خشک برصفحه تر منظومه نو سبز می شود و حرف می زند اینجا: همه جا او حرف می زند ...
شعر تصادفی