درون سلول
مانی
آفتاب می تابد ، از دریچه ، به درون سلولم
در ستون نورش ذرات غبار چرخ زنان دیوانه وار میرقصند
رقص همیشه موجود ، رقص ابدی ، پیش چشمان من .
در دورها خیلی دور خورشیدی ست
با قلب تپنده جوشان و سوزان : پر شعله
مثل قلب من ، با عشق تو ،
در ستون نورش :
ذرات غبار سلولم
چرخ زنان
چرخ زنان ....