غزل ققنوس
مانی
به : سیامک صالحی نیک
چه غوغایی به پا کردی تو با آن پنجه ی شیرین
چه ارزد پیش آهنگت نوای زهره و پروین
چنان شادم ز آوایت که در رقصم به روز و شب
چه روز از شب شناسد جادوی ساز بهار آگین؟
تو ققنوسی که پر زد از میان مشت خاکستر
گرفته اوج با بال گشوده برتر از شاهین
بیفشان آستین بر غم کنون ای روح مسکینم
که شادی بخش می آید بنوش از باده اش نوشین
برون شد از خیالم وحشت زندان اسکندر
که با تو بال بگشودم به کهساران گل آذین.