تقدیر
مانی
جرعه جرعه می نوشم
چای سرد بی قند را از لیوان:
لیوان ترک خورده ی لب پر شده ی صد ساله.
از کنار پرده
آسمان را می بینم
بخت بد!
قمر در عقرب!
باز امشب مرا خواهند برد.
باز امشب تا دم صبح
انکار تو را از من خواهند خواست.
باز امشب از من خواهند خواست
که اقرارکنم : ابلیس م. ابلیسیم!
بال های سفید نرمت را می پیچی دور من
دور تن ات در تن من:
زیر پیراهن چیت راه راه
خود را . مرا : باز امشب پنهان می داری...