آگاهی
مانی
یک قطعه سنگ گنگ بزرگ
چند تکه کلوخ
پاره های پوست خشکیده با هزاران شیار عمیق
مثل جای ناخن های خرس گرسنه بر تن
افتاده روی خاک، کنده شده از درخت فندق.
برگ های زرد شده پراکنده شده ند در همه سو
درخت فندق بی برگ و بار!
بی برگ و بار هنوز پا برجا ایستاده این جا، بر روی زمین.
آیا فندق
آگاه است به بهار در راه؟...