هستی

مانی

مرگ در هیئت جنگ چنگ انداخت، دزدید تو را از آغوشم. فریاد زدم : ای نسیم صبحگاه! ای شب: ماه! به شما بخشیدم چشمانم را. تو را می بوسند با چشمان بیدارم تا ابد: عشق من آفتاب و مهتاب...
شعر تصادفی