بعد و بعدتر
مانی
انگار زمین ناگهان
محو شد از زیر قدم های من،
بعد از تو.
بعد از تو
لنگ زدم گاه به چپ، گاه به راست.
بعد از تو
لغزیدم تا لبه ی شیب تند دره
تا افتادن در مغاک تاریکی.
برمی خاستم، اما هر بار
باز می گشتم من به مسیر هموار
زیرا در قلبم گنجی داشتم که فزونی می یافت
با گذار روزها.
گنجی سرشار که حفظ ام می کرد از غلطیدن
زیر چرخ هیولای زمان.
گنجی نیرومند از عشق ات
حتی بعد از تو:
زیرا من یافته بودم تو را عاشقانه
تنها
در جنگل دیو طوفان...