کتابها مانی ۲۵۵ از ۳۳۶ مجازی مانی گل، تشنه! برگ، تشنه! تشنه ساقه! خاک، تشنه! تشنه! باغ، دهان، سر تا پا می بلعد باران را. صدایی انگار از باغبان می پرسد: آیا فردا در پای من، نفت هایت را می ریزی جای آب؟... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیچشم ها! فهرست شعر بعدی ←نبات داغ