گلپر کوهستان
مانی
در میان سنگ های مرطوب کوهستان
آزاد بالیدی
چتر بزرگ برگ های سبزت را گستردی
بر سر خاک.
تاج سفید سفید گل هایت بر سر سنگ
می درخشید همچون مروارید
در شب کوهستان
در میان امواج مه.
بار دادی.
میوه های بالدار تردت را
نثار زمین افشاندی
و
رفتی.
میوه های بالدارت، اما!
پر گشودند راهی شدند در ظرف من
روی شعله ی گرم اجاق م
دور از کوهستان.
این جایی!
با تن ات
با نفس ات
با روح ات!
خانه ام را
پر کردی:
با عطرت
با حضورت
انگار
کوچه ام را حتی!
چرا می گفتم رفتی تو!...