ریشه زار
مانی
گرد باد:
درهای بی چفت را به دیوار اتاق می کوبد
پاره های کاغذ را در هوا می چرخاند
خاک های سطحی را پریشان کرده
می پاشد در چشم رهگذران.
گندمزار ایستاده بر زمین اش:
گندم زار!
با گرد باد می خوابد روی خاک
با گرد باد می خواند
با گردباد دیوانه وار می رقصد.
ریشه کرده در اعماق زمین :
آن که در طوفان ها می رقصد
در گرد باد می خندد....