تصویر

مانی

رودخانه می رفت . رود بزرگ ، خروشان می رفت . در کناره ما باهم هل می دادیم با سرود تشویق موج های رود را . گریه کردم با تو ، وقتی که دیدم یک سنگ ، یک سنگ بزرگ باقی ماند سر راه یک موج . با هم جستیم در میان امواج می خواستیم سنگ را دور کنیم می خواستیم آزاد کنیم مو ج لرزان زندانی را ... تو کجایی ؟ بیا ! موج ات آزاد شده ...
شعر تصادفی