مانی

مانی

دوک را می چرخانم کرک های درهم را می ریسم نخ می سازم . نخ را می گردانم دور قرقره ام . سر رشته ی کار دستم می آید : من زمان را بر گردانده ام به لحظه ی تابان دیدارمان : تو نخواهی آمد . تو نیستی . اما بودی ... دوک مان را می چرخانم ...
شعر تصادفی