شما هم آزادید !
مانی
سقف سفالی با دودکشی از آجر. تکه پاره . شکسته .
قاب پنجره های تیره بر نمای فرسوده
در حاشیه ی تپه های زباله .
سست است این خانه
اما نه آن قدر که چوبش تحمل نکند
وزن جسد آویخته ام را از سقف :
در حاشیه ی تپه های زباله
در هر لحظه که بخواهم که نباشم دیگر .
اما هستم جارو به دست با خاک انداز
با انبوهی کار بزرگ پیش رویم :
هستم ،ایستاده ، و نه حلق آویز .
انتخاب آزاد
به تمامی آزاد ...