کتابها مانی ۸۸ از ۳۳۶ عقیق مانی شهر غروب می کند شهر به خواب می رود. ستاره های دور دست طلوع می کنند درست مثل سینه ریزی از عقیق روی سینه ی سیاه شب: عشق من ! ... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیدر زمان ما فهرست شعر بعدی ←ذات