در زمان ما

مانی

هیچ دروغی نبود در صدایت . آهنگ نفس های تو سرد نبود ، سنگین نبود ، در لحظه ی دیدارمان : همچون تولد ، محتوم ، در زمان مقرر بی تردید . قلبم ، هشدار نداد با کوفتن بی نظمی برسینه ی من . نخراشید سوت خطر ، گوش ام را . انکار نکرد لب هایم خواستن لب هایت را . انکار نکرد گلدان ام خواستن آب ات را . انکار نکردم تو را عشق من . یک دیگر را ! زیرا ما روح بودیم در پرواز بر فراز زمینی که ما را پرت کرد زیر چرخ قطار کالاهایش زیر چرخ سود های موهومش . انکار نکردیم یک دیگر را زیرا ما ، زنده بودیم پس از مردنمان ، ایستاده ، بر فراز تمام مرگ ها می دیدیم : زیر پای انسان ها ریخته اند ، طبقه با طبقه ، زندان ها پرچم ها . زیرا ما می دیدیم روی این سیاره آمیزش بی پایان خاک را گندم را . یک دیگر را . - چه به دست آوردند مرزها و کالاها ؟ - ذره های هر نور ذره های تمام نورها بر فراز تمام مرگ ها تا ابد می تابند بر نگین جادویی گردن بندم : عشق ات در سینه ی من ...
شعر تصادفی