باغ گل

مانی

خاک های بی جان ، ریشه ها و هزاران هزار آوندش را می پوسانند . بر گ ها را پژمرده می ریزند . برگ های پژمرده می افتند در مسیر هر باد زیر پای هر عابر . من شکستم من شکستم گلدان ام را بیرون کشیدم ریشه های گل سرخ بیمارم را از خاک تهی . بیا ! راه افتاده ام با غنچه ی فرداهایم سمت باغ سبزت ...
شعر تصادفی