یک لحظه دریا
روزنه
خوابم گرفت
گیج و ویج
پلک هایم افتادند روی هم
و باز شدند
بر صورت خندان تو :
موج می زد هوای نفس ات
روی لب هایم :
بالا پایین
دم
باز دم .
کنار منی .
دریای بی طوفانت می لغزد
برتن قایق من .
می رقصند نور های صبحگاه
می تابند .
تا چشم می بیند
تا چشم می بیند طلای آبی
از همه سو
مواج است
در آغوش افق .
قایق ام می رقصد
در بهشت دریای عشق .
نشسته بودم
روی صندلی فرسوده
پشت میز تحریر سیاه ام
تنها
کنج اتاق .
آمدی
بستی پلکم را بر سیاهی میز
و به تصویر کشیدی
پشت این پلک :
عشق من - تا ابد -
دریایت را ...