جاری

روزنه

قهوه را می نوشم درد سیاه قهوه ته فنجان می ماند می ماسد . پیچ شیر آب را می چرخانم . آب جاری شده ، سر ریز شده ، درد سیاهی ها را می شوید ، از فنجان از آبچکان ...
شعر تصادفی