قطاربازی
روزنه
دامن هم را می گیریم
فش فش
هو هو کنان
دنبال هم
از قاب ساعت می گذریم
از پیش زمان امروز می گذریم
و زمان خالی
جا می ماند
با زندان هایش
با همه ی مرزهایش
ـ کالاهایش ـ
زمان ، جا می ماند
با خرابه های خونین اش
اصطبل متروکی در بیابان دور ، جا می ماند
پشت سر مان .
عشق پیوسته به عشق
هوهوکنان
می گذریم از زمان مرزهای ابله ...