فصل 35
ساحل شنی
می خزید مارمولک
با شکم زبر آویزانش، روی تن ام.
چنبر زده بود مار افعی سیاه، زیر سرم.
عقرب ها می لولیدند روی پایم.
می سوختم تفته شده در میان سراب.
پیش از نرم شدن
پیش از آبی شدن
ساحل شدن.
پیش از عاشق شدن:
عاشق تو
دریای من!...