شب بخبر

سال زنبق

شب هر شب می آیی آواز شیرینت لاله های گوشم را می بوسی پی در پی ؛ و مرا از سر تا پا با حریر نفس هایت می پوشانی - مثل باران بهار آینده حیاط تیر سوزان را – شب هر شب می آیی لبریز می سازی قلب گلدانم را با هوای شب بویت . روییده ناپیدا جایی – همه جا در همۀ پنجره ها یا انگار بر فراز بام ها پنهان پنهان پوشت پردۀ شب : شب با تو در آغوش نفس های تو ای سان شیرین این سان بی ظلمت در چشمانم ...
شعر تصادفی