نخلستان

سال زنبق

از زمین خشکی که در آن ، بی خواست ما ، ما را نشانده بودند ، بیرون آوردیم – با دندان با ناخن – ریشه های خود را ؛ و گرفتیم به دوش ، توشۀ هستی را پابرهنه در شن زار . و دور شدیم دور شدیم از زمین خشونت های خاکِ خشک ، مثل خاکی که در آن مین ها را می کاشتند جنگ ها را درو می کردند . دور شدیم از عربده های بادهادی های سوزناک مثل عربدۀ خمپاره . و به دنبال زمینی گشتیم دیگرگون ، نه به مانند یک میز گِرد ، با یک " کیک زرد " و هدیۀ بمب ، در میان کویر ... دور شدیم از فریبِ کویر و به مقیاس همان دور شدن نزدیک شدیم ، تن به تن تنها به هم ... در کنار جویبار زلال چشمان مان در میان قلب های داغ زندۀ مان و نشاندیم در هستی هم ریشه های هم را ... این بود زمین تنها زمینی که در آن بار آورد نخل ما : خوشه های درخشان رطب در صحرا ...
شعر تصادفی