یک طبیعت

سال زنبق

بی آغاز است . از همین رو ، بی پایان . و در اعماق وجود ، از همین رو ، همه جا . انگار خورشید صبح در شبنم بی واسطۀ آیین ها ، انگار الفبای زبانی که به دست خلقت در نخستین بدن های عریان ما ثبت شده ، و برق زده در قطرات عرق بر نخستین پیشانی ما تا اکنون ، که با شور عشق با هم می آمیزیم ...
شعر تصادفی