کتابها سال زنبق ۱۷۳ از ۲۷۰ سر سال زنبق سر آدم می شکند ، مغزش می ریزد ، بس که این سنگین است : این تخت بزرگ ابدی و ازلی با پیکره ی این بت سنگی که عظیم و بزرگ ، تکیه کرده بر آن بی شوخی . اوه ! من اهلش نیستم ... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیبهار ما فهرست شعر بعدی ←هر شب