این گونه

سال زنبق

سرشته شده با بطن من در من می خوانی در هر سلولم . در هر سلولم تپش آوای زنده ی توست که عبورم داده ، گام به گام ، از مرداب تمساحان . گام به گام عبورم داده آوایت از حیات وحش زندانی – زندانبان از عربده ی آیه ی مرگ در حیا ط زندان . در هر سلولم بانگ دلکش تو می خواند - با نگ شیرین خروسی با چشم تیز گوش تیز با خبر از گام روز تازه . – در هر سلولم در هر تار مو هر ناخن هر مویرگ در تمام قلبم . چند سلول این جاست ؟ در این تن ؟ آوای لطیف همخوان تو ، بر فراز همه ی آواهاست در تن من . کهکشانی خوانا می رقصد در فضای برهوت . کوچه به کوچه آهنگ تو با من می گردد، در این شهر مثل سرود شاد یک جنبش بر خاسته از هر خانه . مثل آواز درخشان طلوع بر خاسته از جنگل سبز برگ به برگ از هر برگ ...
شعر تصادفی