این گونه
سال زنبق
سرشته شده با بطن من
در من می خوانی
در هر سلولم .
در هر سلولم تپش آوای زنده ی توست
که عبورم داده ، گام به گام ،
از مرداب تمساحان .
گام به گام عبورم داده آوایت
از حیات وحش زندانی – زندانبان
از عربده ی آیه ی مرگ در حیا ط زندان .
در هر سلولم بانگ دلکش تو می خواند
- با نگ شیرین خروسی با چشم تیز
گوش تیز
با خبر از گام روز تازه . –
در هر سلولم
در هر تار مو
هر ناخن
هر مویرگ
در تمام قلبم .
چند سلول این جاست ؟
در این تن ؟
آوای لطیف همخوان تو ، بر فراز همه ی آواهاست
در تن من .
کهکشانی خوانا
می رقصد
در فضای برهوت .
کوچه به کوچه
آهنگ تو با من می گردد، در این شهر
مثل سرود شاد یک جنبش
بر خاسته از هر خانه .
مثل آواز درخشان طلوع
بر خاسته از جنگل سبز
برگ به برگ
از هر برگ ...