اکنون دیگر

سال زنبق

شاید هنوز بی رحم و نادانیم ؟ اما دیگر نه آنقدر که چنگ بیاندازیم به سینۀ خود و دور کنیم قلب هایمان را از همدیگر ؛ قلب هایمان را که به هم جوش خورده اند چنین سلول به سلول . اکنون دیگر همچون یک قلب در یک سینه یک جنین در یک بطن یک دانه در یک خاک . اکنون دیگر بعد از آن سیل خون بعد از آن مرگ مان در خونریزی ...
شعر تصادفی