کتابها سال زنبق ۲۴۸ از ۲۷۰ طلوع سال زنبق چیزی نمانده ! یک لحظه ی دیگر می آیی لب به لب پر کرده جام ام را می بوسی پلک های پف آلودم را می بوسی صورت بی خوابم را - مانده در طول شب - چشم به راهت بیدار ... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیقالیچه فهرست شعر بعدی ←بی شمار