قالیچه

سال زنبق

پودی پیچید به تاری انگار که پود زمان دور تار نهال نازک، بی زنجیر ، با ثمر ، با رویش . انگار که پود ابریشم دور تار قالی، بی برچسب ، با گل ، با بلبل . فرشی افتاد از داری بر روی زمین . بزرگ یا کوچک ؟ فرقی ندارد، زیرا در هر حال پودی بود که پیچید به تاری . انگار که من پیچیدم دور تو انگار که ما با هم پیچیده به هم غلت زنان افتادیم بر روی زمین. انگار که سلول به سلول تن های ما جفت هم با هم گستردند شکل های همآغوشی مان را بر روی خاک ، و نقش زدند طرح گل را ، بلبل را . در اتاق کوچک ؟ یا چمنزار بزرگ ؟ فرقی ندارد، زیرا قالیچه ی ما باز شده بی بازگشت به زمان دور بی برگی بی بازگشت به زمان تار تنهایی ...
شعر تصادفی