عاشق شدن
سال زنبق
هرگز پرت نکردی مرا
بیرون حیا ط ،
با ضربه ی پتک " حریم خصوصی " .
هرگز هیچ گاه ،
پرت نکردی مرا
له شده ، سرگشته ،
در زباله های تل انبار شده
از هر چیز
در کوچه .
هرگز هیچ گاه ،
از نخستین خانه
در نیزار ،
تا این برج
در میان ابرها،
در واقع
در را نبستی بر روی من ،
قفل نکردی چفت در را
ونماندی با "حفظ حریم شخصی"
تنها ، تنها ،
تا ابد در قلب سلولت ...
دور باشم یا نزدیکت
می نوشم
لبخند را
از لبان شیرین تو ؛
تا ابد
عشق من ...