عشق

سال زنبق

می مانم پشتِ این دَر تا ابد - عشق من ! – مثل یک کُپۀ گچ مثل یک تودۀ سنگ مثل قلبِ عاشق - جادو شده با عشق تو – تا باز کنی قفل دَر را ... باز کُن قفل دَر را بگذار بیایم پیش ات . بگذار نوازش کنم با سرانگشتانم ، با لب هایم صورتِ شیرینت را . بگذار احساس کنم طاق زیبای ابرویت را ، مژگانت را ، و خطوط عمیق زیر چشمانت را - جایگاه زلال اشک های پنهانت دور از چشم من – بگذار بنشانم ، بوسه های تنهایم را - همچون هزاران زورق با هزاران بادبان سفید و زرّین – در بستر رود اشک هایت ، خاموش . دوستت دارم باز . دوستت می داشتم در تمام لحظاتِ جدایی هایت . پایان می یابد این فرصت ، فرصتِ هستی ما ، روی این خاک . بگذار بیفتم در آغوش تو همچون پَر خشکِ برگی در آغوش رود . بگذار گریه کنم گریه کنم موج موج و محو کنم محو کنم جای تیغ بهشتِ دروغین و خونین را - پیش از پایان – از سینۀ تو . بگذار بگویند هق هق هایم در گوش جهان : تن نخواهد داد آغوش من به جدایی از تو ، با نام خدا - با نام خدایان – دیگر تا ابد بعد از این عشق من ...
شعر تصادفی