دیروز من

سال زنبق

ببخش . طوفان نبود ، من بودم که می کوبیدم با هر سلولم میلیون ها سلولم تشنۀ آغوش تو ، بر هر در فریادکنان با نامت . من بودم که بر می داشتم مُشت ، مُشت ، این خاک را بر سرم می ریختم می کَندم گیسوان سبزم را ضجه زنان خیره بر تصویر لبخندت . دیروز ، من بودم وحشی تر از هر طوفان نفرین گویان به هیولای جدایی اشک ریز می زدم ، با سر ، با پا بر دیوار دیوار به دیوار ، زندان به زندان ، مرز به مرز دور از تو ...
شعر تصادفی