بودن

سال زنبق

چشم گشودم بر صورتِ تو دست کشیدم روی تن تو و نفس های تو را تنفس کردم . ما هستیم : اینجا این زمان در حقیقت ، هنوز بی واسطۀ هیچ چیزی پیوسته به هم ...
شعر تصادفی